غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

578

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

پادشاهى را كه سر بگردون گردان فرود نمىآورد از پهلوى خويش بصف نعال فرستاد و از روى هزل يا جد او را فرمود تا به خط خويش در باب تفويض ايالت آذربايجان به پير بداق خان نشانى به آب زر نوشت و منشور ديگر قلمى كرد كه حكومت بغداد تعلق بشاه محمد ميدارد شاه محمد از همان مجلس روى بدار السلام نهاد و قرا يوسف نمىخواست كه بجان سلطان تعرض رساند اما امراء بغداد در باب انهدام قصر حيات جناب سلطانى مبالغه كردند و بالاخره امير قرا يوسف نيز به آن امر همدستان شده ستلمش سلطان احمد را بمدرسه قاضى شيخ على برد و خواجه جعفر تبريزى و جمعى ديگر از سالكان طريق خونريزى او را نجبهء هلاك ساختند و در پايان پاى برادرش سلطانحسين كه بشمشير عذر او كشته گشته بود دفن كردند و بعضى از فرزندان سلطان احمد كه در معركه اسير شده بودند و علاء الدوله كه در قلعهء عادل جوز محبوس و مقيد اوقات ميگذرانيد از همان شربت چشيدند نقلست كه چون خبر شهادت سلطان احمد در هراة شيوع يافت ميرزا شاهرخ خواجه عبد القادر مصنف موسيقى را كه سالها در مصاحبت سلطان احمد بسر برده بود مخاطب ساخت و پرسيد كه براى دوست خود چه گفتهء خواجه عبد القادر اين رباعى را در عملى درج كرده بعرض رسانيد كه رباعى عبد القادر زديده هردم خون ريزد * بادور سپهر نيستت جاى ستيز گان مهر سپهر سرورى را ناگاه * تاريخ وفات گشت قصد تبريز اما شاه محمد ولد قرا يوسف چون ببغداد رسيد اولاد صغار سلطان احمد در شهر متحصن گشتند و او آغاز محاصره كرده بعد از يكسال و نيم محصوران در كشتيها نشستند و بگريختند و شاه محمد دار السلام بغداد را گرفته بر تمامت عراق عرب مستولى شد و خطبه و سكه بنام خود كرده ديگر پيش پدر نرفت و قرا يوسف نيز متعرض او نگشت . ذكر شمهء از وقايع ماوراء النهر و درآمدن آن مملكت بحوزه تسخير خاقان سعادت بهر در خلال احوال گذشته آفتاب اقبال ميرزا خليل سلطان روى بسر حد زوال نهاد و ميان آن جناب و خداداد حسينى مخالفت اتفاق افتاد و خداداد در حدود تركستان غلبه جمع آورده همت بر تسخير بلاد ماوراء النهر بست و اين اخبار در دار السلطنة هراة شايع شده داعيه فتح سمرقند در خاطر خاقان سعادتمند رسوخ يافت و پنجم ذيقعده سنهء احدى عشر و ثمانمائه رايت آفتاب اشراق از مستقر سلطنت و جهانبانى بجانب بادغيس در حركت آمد و ميرزا خليل سلطان نيز با لشگر ماوراء النهر از سمرقند بيرون خراميد و در نواحى كش منزل گزيد و آنجا خبر يافت كه خداداد حسينى بكنار آب خجند رسيده بنابر آن امير اللّه‌داد و ارغون شاه را با سه هزار سوار نامزد آنطرف نمود و هردو لشگر در حدود